شنبه نوزدهم اسفند 1385
سالروز شهادت سردار بدر مهدی باکری
به نام خداون بخشنده ی مهربان
یک روز تعطیل شهید باکری -در زمان فرماندهی عملیات سپاه اومیه-، به تعویض روغنی برای تعویض روغن ماشین سر زد. شهید باکری از او خواست تا روغن ماشینش را عوض کند. مرد تعمیرکار هم چون داشت لباسهایش را می شست به او گفت: می بینی که لباسهایم را می شویم و نمی توانم. شهید باکری هم به او گفت که بیا من لباسهایت را می شویم و تو هم روغن ماشین را عوض کن! تعمیرکار نیز این چنین کرد! ( البته تعمیرکار به دلیل پوشیدن لباس بسیجی ایشان را نشناخت )
دید چقدر در زمان دفاع مقدس مردم و جامعه ی زیبایی داشتیم؟ حال امروز فکر کنید که یک هنرپیشه، نه یک فرمانده ارتشی این اتفاق برایش بیافتد، آیا باز هم این کار را انجام میدهد؟
راستی خود شما چه؟ چگونه عمل می کنید؟
شنبه نوزدهم اسفند 1385
بسم الرب الحسین
اربعین حسینی را تسلیت عرض می کنم
حسین داره آخرین عاشقاش رو هم جمع می کنه ها،
هواست جمع باشه ایبار جا نمونی!
جمعه هجدهم اسفند 1385
میم مثل ...
هو التواب الرحیم
میم مثل مرگ ، با بازی رسول ملاقلی پور ، با کارگردانی الله ...
رسول ملاقی پور هم از دنیا رفت وشاید به خانه ی ابدی خود با شادمانیتمام بازگشت. برادران و خوهران مومن،- با اینکه انشا ال.. ایشان نیازی به کارهای ما نداند - حداقل یک فاتحه برای ایشان بخوانید، بدرقه ی سفرش.
یک نفر دیگر هم دار فانی را وداع گفت،
اما کی نوبت ما میرسد؟
منتظریم یا نه؟
جمعه هجدهم اسفند 1385
خدایا کمکم کن!
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1) لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ (2) خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ (3) إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً (4) وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً (5) فَكَانَتْ هَبَاء مُّنبَثّاً (6) وَكُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلَاثَةً (7) فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ (9) وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11) فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (12) ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ (13) وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ (14)خدایا! نمی دونم چرا خیلی از چیزها رو نمی فهمم؟ چرا گاهی اوقات خوب و بد را نمی توانم از یکدیگر تشخیص بدهم؟ چرا گاهی فراموش می کنم خودم را؟ چرا گاهی نمی توانم خوب یا بد بودن یک چیز را تشخیص بدهم؟ چرا ...
راستی خیلی وقته که یه سوال گوشه ی ذهنم چشمک می زنه، و اون اینکه همون طور که می دونید تمامی کارشناسان معتقداند که جامعه ی امروز بهتر از قبل است، ولی اگر این طور است چرا ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ (13) وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ (14) ؟ ( یعنی بسیاری از گذشتگان و کمی از آیندگان! )
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
مرگ

پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
طنز بین المللی!
به نام خدا
این مطلب از وبلاگ http://zarebin.parsiblog.com کپی گردیده است:
در يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد
سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير کشورها صادقانه بيان كنيد؟و كسي جوابي نداد چون
در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ 
در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ 
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ 
در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ 
در آمريكا كسي نمي دانست ساير کشورها يعني چه؟؟؟ 
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
آقای محمدی!
به نام خداوند رحمتگر مهربان
آقا یه جلسه بچه ها سوال کردند که سوالات توهین آمیز آزمون ضمن خدمت چه بوده است؟ او هم چنین جواب داد - آقا به خدا راسته بابا معلم دینی بود ها - :
( از آنجایی که مطالب بسیار توهین آمیز است، در ادامه ی مطلب ببینید. )
ادامه مطلب
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
استاد مقدسی
به نام خدا
اول من یه توضیح مختصر در مورد آقای مقدسی به شما می دهم: این آقای مقدسی یکی از معلم ادبیات مدرسه ی ماست که با ما دو جلسه در هفته کلاس داره. کلاس اون با کلاس های معمولی دیگه خیلی فرق داره به طوری که می تونم بگم اون به معلمه نه یه مدرس - البته همون طور که می دونید معلم یعنی هم تعلیم و هم تربیت ولی مدرس یعنی تنها درس دادن! - 90% وقت کلاس رو چیزهایی می گه که فکر می کنم به درد هر کسی می خوره.
و اما اصل مطلب اینکه اون چند جلسه ای گهگاه میان درسش می گفت که :« خارجیان کارهای ما را دزدیده و کمی رنگ لعاب میزنند و به خود ما می فروشند!» به عنوان مثال می گفت: من یک سال دانش آموزی داشتم که پدرش راننده کامیون بود و جنس از خارج به ایران وارد و از ایران به خارج صادر می کرد.او برای کشورهای اروپایی گیاهان خشک شده ی ما را می برد و از آنجا شربت های دل درد وارد می کرد، که دقیقا این شربت ها همان عرق نعناع و چلگاه و... خودمان است به دون اضافه کردن هیچ ماده ی شمیایی!
یا مثلا همین هجامت خودمان که توسط خارجیان به روز شده و به صورت یکی از دستگاهای مدرن تصفیه خون در آمده که در چند صد سال پیش بو علی سینا این کار را انجام می داده!
و خیلی مثالهای دیگر
آما نتیجه گیری من:
ما هم یک صنعت زیبا سازی محصولات یاد بگیریم تا محصولات خودمان را به چند برابر قیمت از بیگانگان نخریم.![]()
البته اشتباه برداشت نکن که مثلا قاطی شیرها یکم بیشتر آب بریزیم یا مواردی از این قبیل ها!!!!!!!!!![]()
جمعه یازدهم اسفند 1385
تمرین ادبیات بین المللی!
جمعه چهارم اسفند 1385
زمان!
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بعضی وقتها فکر می کنم زمان دارد با سرعت بی نهایت بر بینهایت پیش می رود! بعضی وقتها فکر می کنم چقدر این زمان زود می گذرد؟ اصلا به من فرصت فکر کردن نمی دهد؟ فکر کردن در مورد اینکه به کجا بروم؟ هدفم چیست؟ کجای راهم؟ و ...
امیدوارم روزی خدا من را با زمان آشتی دهد یا من را با خود یا خودم یا خودش! نمی دانم.
سه شنبه یکم اسفند 1385
آخه واقعا می ارزه؟!
به نام خداند توبه پذیر مهربان
آقا من بعضی وقتها که نماز جماعت می خوانم اینقدر حال می کنم که نگو. به خدا بعضی وقتها که دروغی یا گناه دیگه ای انجام می دم با خودم بعد خوندن نماز می گم مگه چه قدر خوب بود که از این لذت نماز جماعت بیشتر بود؟![]()
